السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
8
تفسير الميزان ( فارسي )
انسان واجب است كه مبدأ اين عالم يعنى خداى تعالى را بپرستد و در اعمالش سعادت دنيا و آخرت خود را مد نظر قرار دهد . و معلوم است كه دعوت دينى ، متعلق به دينى است كه عبارت است از : سنت عملى بر خاسته از اعتقاد . پس ايمانى هم كه دين به آن دعوت مىكند عبارت است از التزام به آنچه كه اعتقاد حق درباره خدا و رسولانش و روز جزاء ، و احكامى كه پيغمبران آوردهاند اقتضا دارد كه در جمله « علم عملى » خلاصه مىشود . و علوم عملى بر حسب قوت و ضعف انگيزه ها شدت و ضعف پيدا مىكند ، چون ما هيچ عملى را انجام نمىدهيم مگر به طمع خير و يا نفع ، و يا به خاطر ترس از شر و يا ضرر . و چه بسيار فعلهايى كه ما به خاطر بعضى از انگيزه ها آن را واجب مىدانيم ، ولى انگيزه ديگرى قويتر از انگيزه قبل پديد مىآيد كه در نتيجه از آن واجب صرفنظر مىكنيم ، هم چنان كه خوردن غذا را به انگيزه سد جوع ، واجب مىدانيم ، ولى وقتى مىفهميم كه اين غذا مضر است ، و منافى با صحت و سلامت ما است ، از حكم قبلى صرف نظر مىكنيم . پس در حقيقت علم به انگيزه دومى كه مانع انگيزه اول شد ، اطلاق علم به اول را مقيد كرد ، و گويا به ما گفت درست است كه خوردن غذا براى سد جوع واجب است ، اما اين حكم به طور مطلق نيست ، بلكه تا زمانى معتبر است كه غذا مضر به بدن ، و يا منافى با صحت آن نباشد . از اينجا روشن مىشود كه ايمان به خدا هم وقتى اثر خود را مىبخشد و آدمى را به اعمال صالح و صفات پسنديده نفسانى از قبيل خشيت و خشوع و اخلاص و امثال آن مىكشاند كه انگيزه هاى باطل و مكرهاى شيطانى بر آن غلبه نكند . و يا به عبارت ديگر ، ايمان ما مقيد به يك حال معين نباشد ، هم چنان كه خداى تعالى بدان اشاره فرموده است : « وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يَعْبُدُ اللَّه عَلى حَرْفٍ » « 1 » . پس ، مؤمن وقتى على الاطلاق مؤمن است كه آنچه مىكند مبتنى بر اساسى حقيقى و واقعى و مقتضاى ايمان باشد چون ايمان اقتضا دارد كه اگر انسان عبادت مىكند خشوع داشته باشد ، و هر كارى كه مىكند خالى از لغو و امثال آن باشد . * ( « وَالَّذِينَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ » . ) * كار « لغو » آن كارى است كه فايده نداشته باشد ، و بر حسب اختلاف امورى كه فايده
--> ( 1 ) بعضى از مردم خدا را به زبان و به ظاهر مىپرستند . سوره حج ، آيه 11 .